ابراهيم عاملي ( موثق )

15

تفسير عاملي ( فارسي )

نفس است بر خدمت و آرام دل بر استقامت و مرد راه رو تا منازل اين راه باز نبرد بسر كوى توحيد نرسد . خليل در بدء كار كه او را بدرگاه آوردند بكوى ستاره فرستادند تا مىگفت « هذا رَبِّي » هر كوئى را رخنه اى ديد دانست كه اين نه شاهراه استقامت است و نه سر كوى توحيد ، همه راه بر وى بسته شد بقدم تفكّر بر سر كوى تحيّر بايستاد حيران و عطشان و دوست جويان : خاك سر كوى دوست برگ سمن گشت هر كه بر آن خاك بر گذشت چو من گشت خليل چون همه راهها بسته ديد دانست كه حضرت يكى است آواز بر آورد كه « وَجَّهْتُ وَجْهِيَ » مرد مردانه نه آنست كه بر شاهراه سوارى كند مرد آن است كه در شب تاريك بر راه باريك بىدليلى بسر كوى دوست شود . « وَلَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ » 23 كشف نوشته : ورد بظاهره ماء مدين و ورد بباطنه موارد الانس ، و موارد الأنس ساحات التّوحيد ، فاذا ورد العبد ساحات التّوحيد كوشف بأنوار المشاهدة فتغيّب عن الاحساس بالنّفس فعند ذلك الولاية للَّه و لا نفس و لا حسّ و لا قلب و لا انس ، استهلاك في الصّمديّة و فناء بالكلَّيّة . بنده چون بساحت توحيد رسيد در نور مشاهدت غرق گردد ، از خود غايب شود ، بحقّ حاضر گردد . باران كه به دريا رسيد برسيد ، پير طريقت گفت اى يافته و يافتنى از مست چه نشان دهند جز بىخويشتنى همه خلق راى محنت از دورى است و اين بيچاره راى از نزديكى ، همه راى تشنگى از نايافت آب است و ما راى از سيرابى ، الهى همه دوستى ميان دو تن باشد ، سه ديگر در نگنجد درين دوستى ، همه توئى من در نگنجم ، گر اين كار ، سر از منست مرا بدين كار نه ، كار و سر از تو است همه توئى من فضولى راى بدعوي چه كار ؟ « يُصْدِرَ الرِّعاءُ » 23 مجمع : با ضمّ ياء و كسر دال به صيغه ى مزيد يعنى شبانان گوسفندان را بيرون آورند و با فتح ياء و ضمّ دال قرائت شده است يعنى شبانان بيرون آيند . « إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ » 23 فخر : چون خير و خوشى